از مهمترین اقدامات داوید، تبدیل اتحاد ضعیف اسباط یهودی به جای مانده از دوران قدیم ، به یک سیستم یکپارچه سیاسی و ملی بود.
او سرزمین مقدس را به 12 منطقه سیاسی- اداری که لزوماً منطبق بر تقسیمات قبیله ای نبود، تقسیم کرد. او همچنین دادگاه دولتی و مدیریت مالی شهرها، ارتش و امور دینی را تشکیل داد. و یک سیستم جمع آوری مالیات را بنا نهاد . داوید ، صندوق عهد را به اورشلیم منتقل کرد (شموئل 2 فصل 3) او مقدمات ساخت معبد بیت المقدس را آماده کرد و حتی شرایط انجام مراسم آن را نیز تدارک دید و کاهن بزرگ (کهن گادول) ر برای نظارت بر کار سایر کاهنین و لاویان منصوب کرد.
"صادوق " و "احی ملخ" از کاهنان اعظم بودند . تا آن زمان لوی ها که در تمام سرزمین متفرق بودند در خدمت اجرای آیین دینی بودند.
داوید، اولین بار پس از دوران رهبری حضرت موسی، به سرشماری رسمی قوم به منظور محاسبات تامین سرباز و اخذ مالیات پرداخت.
کتاب مقدس بیش از سایر پادشاهان بنی اسرائیل ، به شرح و تفصیل زندگی حضرت داوید از زوایای مختلف پرداخته است . داوید از یک سود به عنوان حاکم مقتدر- که گاه دچار ضعف نیز می شود یک سیاستمدار، سردار جنگی و یک مدیر موفق مطرح میشود و از سوی دیگر به عنوان سمبل یک عشق و ایمان مذهبی که در صورتهای مختلف زندگی، از شاعر و سراینده دعاها گرفته تا یک رهبر و قاضی، نمایانگر می شود.
در عصر حضرت داوود ـ علیه السلام مردی شهوت پرست به طور مکرّر به سراغ یکی از بانوان میرفت و او را مجبور به عمل منافی عفّت مینمود، خداوند به قلب آن بانو القا کرد که سخنی به آن مرد بگوید، و آن سخن این بود که به او گفت: «هرگاه نزد من میآیی مرد بیگانهای نزد همسر تو میرود.»
آن مرد بیدرنگ به خانة خود بازگشت دید همسرش با یک نفر مرد اجنبی هم بستر شده است، بسیار ناراحت شد و آن مرد را دستگیر کرد و به محضر حضرت داوود ـ علیه السلام ـ به عنوان شکایت آورد و گفت: «ای پیامبر خدا! بلایی به سرم آمده که بر سر هیچ کس نیامده است.»
داوود: آن بلا چیست؟
مرد هوسباز: این مرد را دیدم که در غیاب من به خانة من آمده و با همسرم هم بستر شده است.
خداوند به داوود ـ علیه السلام ـ وحی کرد: به مرد شاکی بگو: کَما تُدِینُ تُدان؛ همان گونه که با دیگران رفتار میکنید، با شما نیز همان گونه رفتار خواهد شد
خداوند فرمود: «اگر او چنین بود، ولی گروهی از علما و راهبان گواهی دادند که جز خیر از او ندیدهاند، گواهی آنها را پذیرفتم و آن چه را در مورد آن عابد میدانستم پوشاندم.
عصر پیامبری حضرت داوود ـ علیه السلام ـ بود. در این عصر گروهی در شهر «ایله» که در ساحل دریای سرخ قرار داشت، زندگی میکردند، خداوند آنها را از صید ماهی در روز شنبه نهی کرده بود، و پیامبران این نهی خدا را به آنها گفته بودند، آن روز را ماهیان احساس امنیت میکردند کنار دریا ظاهر میشدند ول روزهای دیگر به قعر دریا میرفتند.
دنیا پرستان بنی اسرائیل برای صید ماهی فراوان، کلاه شرعی و نقشة عجیبی طرح کردند و آن نقشه این بود که حوضچهها و جدولهایی در کنار دریا درست کنند، به طوری که ماهیها به آسانی وارد حوضچه شوند، و آنها را روز شنبه در آن حوضچه محبوس نمایند، و روز یکشنبه اقدام به صید آنها کنند و همین نقشه عملی شد.
با همین نیرنگ و ترفند ماهی زیادی نصیبشان میگردید
و ثروت سرشاری را از این راه به دست میآوردند و مدتی زندگی را به این منوال پشت سر نهادند.
در آن شهر حدود هشتاد و چند هزار نفر جمعیت زندگی میکردند، اینها مطابق روایاتی که نقل شده سه دسته بودند: یک دسته از آنها (حدود هفتاد هزار نفر) به این حیله خشنود بودند و به آن دست زدند، و یک دسته از آنها که حدود ده هزار نفر بودند، آنان را از مخالفت خداوند نهی میکردند، دستة سوم ساکت بودند و به علاوه به نهی کنندگان میگفتند: «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً؛ چرا قومی را که خدا هلاکشان میکند یا عذاب بر آنها نازل میکند، پند میدهید؟
نهی کنندگان در پاسخ میگفتند: ما این قوم را پند میدهیم تا در پیشگاه خداوند معذور باشیم (یعنی اگر کسی نهی از فساد نکند، وظیفهاش را انجام نداده و معذور نیست؟
کوتاه سخن آن که: گفتار این دسته که مکرّر نهی از منکر میکردند، تأثیر نکرد، وقتی که در گفتار خود اثر ندیدند از آنها دوری کرده و در قریة دیگری سکونت نمودند و با خود گفتند هیچ اطمینانی نیست، چرا که ممکن است ناگهان نیمه شبی عذاب نازل شود و ما در میان آنها باشیم.
پس از رفتن آنها، شبانگاه خداوند تمام ساکنین شهر «ایله» را به صورت بوزینهها مسخ کرد. صبح که شد کسی دروازة شهر را باز نکرد، نه کسی وارد میشد و نه کسی از شهر بیرون میآمد خبر این حادثه به روستاهای اطراف رسید، مردم روستاهای اطراف برای کسب اطلاع، کنار آن قریه آمدند و از دیوار بالا رفتند، ناگاه دیدند ساکنان آن جا به طور کلی به صورت بوزینهها مسخ شدهاند، و همة آنها بعد از سه روز هلاک شدند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرماید: هم آنان که این حیله را کردند و هم آنان که در برابر این قانون شکنی، سکوت نمودند، همه هلاک شدند، ولی آنان که امر به معروف و نهی از منکر نمودند، نجات یافتند. آری این است مجازات قانون شکنان و آنان که، مفاسد را میبینند ولی تماشا کرده و بیتفاوت میمانند.