مزمور پنجاه و سوم

مزمور پنجاه و سوم

1.                 برای سالار مغنیان بر مَحَلَت، قصیده داوید

2.                 احمق در دل خود می‌‌گوید که خد.ایی نیست، فاسد شده شرارت مکروه کرده‌اند، و نیکوکاری نیست

3.                 خد.ا از آسمان بر بنی‌آدم نظر انداخت، تا ببیند که انسان فهیم و طالب خد.ایی هست

4.                 همة ایشان مرتد شده با هم فاسد گردیده‌اند، نیکوکاری حتی یکی هم نیست

5.                 آیا گناهکاران بی‌معرفت هستند، که قوم من را می‌خورند چنان که نان می‌خورند، و خد.ا را نمی‌خوانند

6.                 آنگاه سخت ترسان شدند جایی که هیچ ترس نبود، زیرا خد.ا استخوان‌های محاصره کنندة تو را از هم پاشید، آنها را خجل ساخته‌ای زیرا خد.ا ایشان را رد نموده است

7.                 کاش که نجات (بنی) اسرائیل از صیون ظاهر می‌شد، وقتی که خد.ا اسیری قوم خویش را برگردانَد، یعقوب وجد خواهد نمود و (بنی) اسرائیل شادی خواهد کرد


عکاس-حسام الدین شفیعیان سخنرانی-سید حسن آقامیری

مزمور پنجاه و دوم

مزمور پنجاه و دوم

1.                برای سالار مغنیان قصیدة داوید

2.                وقتی که دواِگ‌ادومی آمد و شائول را خبر داده گفت که داوید به خانة‌ اَخیملِخ رفت

3.                ای جبّار چرا از بدی فخر می‌کنی، رحمت خد.ا همیشه باقی است

4.                زبان تو در اندیشه شرارت است مثل تیغ تیزی (است) و حیله‌گری می‌کند

5.                بدی را از نیکویی بیشتر دوست می‌داری، و دروغ را زیادتر از راست‌گویی سلاه

6.                همة سخنان مهلک را دوست می‌داری، ای زبان حیله‌باز

7.                خد.ا نیز تو را تا به ابد هلاک خواهد کرد و تو را ربوده از مسکن تو خواهد کَند، و تو را از زمین زندگان ریشه‌کن خواهد کرد سلاه

8.                عادلان این را دیده، خواهند ترسید، و بر او خواهند خندید

9.                هان این کسی است که خد.ا را قلعة خویش ننمود بلکه به‌کثرت دولت خود توکل کرد، و از بدی خویش خود را زورآور ساخت

10.           و اما من مثل زیتون سرسبز در خانة خد.ا هستم، به رحمت خد.ا توکل می‌دارم تا به ابد

11.           او را همیشه حمد خواهم گفت زیرا تو این را کرده‌ای، و انتظار نام تو را خواهم کشید زیرا نزد مقدسان تو نیکوست



مزمور شصتم

مزمور شصتم

1.                 برای سالار مغنیان بر شوشَن عِدوت میختام داوید برای تعلیم

2.                 وقتی که با اَرَم نَهَرَین و اَرَم صوبه از در جنگ بیرون آمد و یوآب برگشته دوازده هزار نفر از اِدوُمیان را در وادی مِلَح کُشت

3.                 ای خد.ا ما را دور انداخته پراکنده ساخته‌ای، خشمناک بودی به سوی ما رجوع فرما

4.                 زمین را متزلزل ساخته آن را شکافته‌ای، شکستگی‌هایش را شفا ده زیرا به لغزش افتاده است

5.                 چیزهای مشکل را به قوم خود نشان داده‌ای، بادة سرگردانی به ما نوشانیده‌ای

6.                 علمی به ترسندگان خود داده‌ای، تا آن را برای راستی برافرازند سلاه

7.                 تا دوستداران تو نجات یابند، با یمین خود نجات ده و من را مستجاب فرما

8.                 خد.ا در قدویست خود سخن گفته است، پس شادی خواهم نمود، شخم را تقسیم می‌کنم و وادی سکوت را خواهم پیمود

9.                 جلعاد از آن من است مَنَسی از آن من، افرایم خود سر من است یهودا عصای سلطنت من

10.            موآب ظرف شستشوی من است، و بر اِدُوم کفش خود را خواهم انداخت، ای پِلِشِت برای من بانگ برآور

11.            کیست که من را به شهر حصین درآورد، و کیست که من را به اِدوم رهبری کند

12.            مگر نه تو ای خد.ا که ما را ترک کرده‌ای، و با لشگرهای ما ای خد.ا بیرون نمی‌آیی

13.            ما را از دشمن بی‌نیاز فرما، زیرا یاری انسان باطل است

14.            با (کمک) خد.ا با شجاعت کار خواهیم کرد، و او دشمنان ما را پایمال خواهد نمود



مزمور پنجاه و نهم

مزمور پنجاه و نهم

1.                 برای سالار مغنیان بر ال‌تشخت، میختام داوید وقتی که شائول فرستاد که خانه او را کشیک بِکِشند تا او را بکُشند

2.                 ای خد.ایم من را از دشمنانم برهان، من را از مقاومت کنندگانم برافراز

3.                 من را از گناهکاران خلاصی ده، و از مردمان خونریز رهایی بخش

4.                 زیرا اینک برای جانم کمین می‌سازند، و زورآوران به ضد من جمع شده‌اند، بدون تقصیر من ای خد.اوند و بدون گناه من

5.                 بی‌تردید بر من می‌شتابند و خود را آماده می‌کنند، پس برای ملاقات من برانگیخته شو و ببین

6.                 اما تو ای خد.اوند خد.ای صوااُت خد.ای (بنی) اسرائیل، برانگیخته شده همة امت‌های (ظالم) را مکافات برسان، و بر خیانتکاران بدکار شفقت مفرما سلاه

7.                 شامگاهان بر می‌گردند و مثل سگ بانگ می‌کنند، و در شهر دور می‌زنند

8.                 از دهان خود بدی را فرو می‌ریزند، لب‌های ایشان چون شمشیرهاست، زیرا می‌گویند کیست که بشنود

9.                 و اما تو ای خد.اوند بر ایشان خواهی خندید، و تمامی امت‌های (ظالم) را استهزاء خواهی نمود

10.            (بخاطر) قدرت او به سوی تو انتظار خواهم کشید، زیرا خد.ا قلعة بلند من است

11.            خد.ای رحمت من پیش روی من خواهد رفت، خد.ا من را بر دشمنانم نگران خواهد ساخت

12.            ایشان را به قتل مرسان، مبادا قوم من فراموش کنند، ایشان را به قوت خود پراکنده ساخته به زیر انداز ، ای خد.اوند که سپر ما هستی

13.            به سبب گناهِ زبان و سخنان لب‌های خود، در تکبر خویش گرفتار شوند، و به عوض لعنت و دروغی که می‌گویند

14.            ایشان را فانی کن، در غضب فانی کن تا نیست گردند و بدانند که خد.ا در یعقوب تا اقصای زمین سلطنت می‌کند سلاه

15.            و شامگاهان برگردیده مثل سگ بانگ زنند، و در شهر گردش کنند

16.            و برای خوراک پراکنده شوند، و سیر نشده شب را به‌سر برند

17.            و اما من قوت تو را خواهم سرایید، و بامدادان از رحمت تو ترنم خواهم نمود، زیرا قلعة بلند من هستی، و در روز تنگی پناهگاه منی

18.            ای قوت من برای تو سرود می‌خوانم، زیرا خد.ا قلعة بلند من است و خد.ای رحمت من

عکاس-حسام الدین شفیعیان

مزمور پنجاه و هشتم

مزمور پنجاه و هشتم

1.                 برای سالار مغنیان بر اَل تشخت، میختام داوید

2.                 آیا در حقیقت به عدالتی که گنگ است سخن می‌گویید، و ای بنی‌آدم آیا به راستی داوری می‌نمایید

3.                 بلکه در دل خود شرارتها به عمل می‌آورید، و ظلم دست‌های خود را در زمین از اندازه بیشتر می‌کنید

4.                 شریران از رَحِم منحرف هستند، از شکم مادر دروغ گفته گمراه می‌شوند

5.                 ایشان را زهریست مثل زهرمار، مثل افعی کَر که گوش خود را می‌بندد

6.                 که آواز افسون‌گران را نمی‌شنود، هرچند به مهارت افسون می‌کند

7.                 ای خد.ا دندانهایشان را در دهانشان بشکن، ای خد.اوند دندان‌های شیران را خورد بشکن

8.                 گداخته شده مثل آب بگذرند، چون او تیرهای خود را می‌اندازد، به موقع منقطع خواهند شد

9.                 مثل حلزون که گداخته شده می‌گذرد، مثل سِقط زن آفتاب را نخواهد دید

10.            قبل از آن که دیگ‌های شما آتشِ خارها را احساس کند، آنها را چه تر و چه خشک خواهد رُفت

11.            مرد عادل چون انتقام را دید شادی خواهد نمود، پای‌های خود را به خون شریر خواهد شست

12.            و مردم خواهند گفت هر آینه ثمره‌ای برای عادلان هست، هر آینه خد.ایی هست که در جهان داوری می‌کند


عکاس-حسام الدین شفیعیان /شعر پست مدرن/ تراژدی یخ کرده